وقتی آسمان گریست

تعرفه تبلیغات در سایت

آسمان روی غمش را آشکار نمود

هوا ابری شد و آسمان خم ابرهایش را بر هم گره زد

چیزی به گریستنش نماند که بانگ خشمش شنیده شد


خیره گشتم به دامن لاجوردی آسمان

اشک هایش را احساس کردم روی گونه هایم

دل آسمان پر بود و زمین هم سِیل شد


زمین به وسعت سبزش، زمین به وسعت خاکی اش

زمین به وسعت دریاها و آسمانش

توان هضم غصه های آسمان را نداشت که سیل شد


سیل روانه گشت سوی دریایِ بیکرانه

تا آن انتها که چشم در افق لایه تنهایی دریا دوخته شود

تا آن انتها که خورشید آنجا سحرگاهان طلوع و شامگاه غروب می کرد


و این وقتی بود که آسمان گریست

...
نویسنده : علی بحرانی بازدید : 209 تاريخ : جمعه 4 خرداد 1397 ساعت: 4:19