صبح فردای مرا

صبح فردای مرا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

آرشیو مطالب

امکانات وب

صبح. از دریچه چوبی اتاقت پاورچین پاورچین میگذرد

هوای دم کرده باران و. اقتاب گره خورده در قطره

گنجشکان این باغ را همیشه بی بال و پر کرده 

صبح است داس بیداری بغل کن خواب را از چشمان سبزت درو. کن

مزرعه ی  گیسوی تو را در چنین هوایی بوسه باید کاشت

نوازش بهاری بوی باران، و طراوت خاک

این عشق است ک در جویبار زندگی جاریست

برخیز دستانت را به من بده دستان تو بوی باران می‌دهند

زیر باران، بوی باران، یک غزل از کنج لبت، اخ، ان دو تار افتاده روی رباب ابرویت 

این عشق است که در لحظه ی دیوانگی ام جاریست

تمام کوچه های شهرتان را باید بگردم

باید سر هر دیواری از تو نشانه ای بگیرم

من عاشق مرور همین خاطرات باران خورده ام

من محکوم به زیبا زندگی کردن در همین لحظه باتوام

برخیز و تا انتهای هر کوچه ای با من بیا 

اینجا سمت هر پنجره ای که رو باد و باران باز میشود

باید تو را مدام  بوسید

اینجا هر حواسی که محض نگاه ماست باید با تو. رقصید

من به تمام اهالی این کوچه و برزن یک بوسه از تو بدهکارم

من موج موزون شده دلهای شکست خورده عشاق شهر  شمایم

گیسویت را زیر باران باز کن، شعر مرا به مرور تکرار کن

لب به لبم بکشو طعم اشتیاق سالها بوسیدنت را در من زنده کن

وقت جنون فرا رسیده، درست همینجا

زیر آن کوچه که به تمنای سایه درختان رز که نگاهم افتاد در نگاهت

زیر آن خنکای درختان. گردو. که سر از دیوار به تماشای گرفتن دستانت  قد کشیدند

مرا ببوس لابه لای همین تاریخ تکراریمان

همین صبح به ظاهر ساده امان

لای همین قطرات باران

با همبن موی اشفته ات

هرسال، هرسال، هرسال

من از این تاریخ هربار میافتم

وهرسال هر سال هرسال

تو. این.تاریخ را هر بار با من امتحان بده

ł

ادامه مطلب
نویسنده : علی بحرانی بازدید : 7 تاريخ : جمعه 5 مرداد 1397 ساعت: 18:31
برچسب‌ها :

پر مخاطب ها

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :